از 5 شهريور 1385 که کمپين يک ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيضآميز در خيابان و در برابر درهاي بسته موسسه آموزشي رعد جوانه زد، حرکتي آغاز شده است که چون موجي بي وقفه پيش مي رود و در هر اوج و فرودي نه تنها بر توان و قدرت جنبش زنان مي افزايد، بلکه ريشه هاي اميد و آرزوهاي صدساله مان را با شاخ و برگ هاي پرطراوت و تازه اي که سر بر مي آورند عميق و قوي تر مي کند. در ميان شناخته شده هاي جنبش زنان که عمري را صرف دغدغه هاي حقوقي زنان کرده اند، ديدن افراد جديد، نيروهاي تازه، جوانان پرانرژي، اسامي ناآشنا و فعالان کثير و روز افزون، آن هم در کمتر از سه ماه باور پذير نيست. کمپين فال نيکي است که از رهاشدن پتانسيل هاي نهفته و نوشدن مستمر جنبش زنان و قدرت آن براي تغيير خبر مي دهد.
گرچه در 22 خرداد 1385 تجمع مسالمت آميز مان در اعتراض به قوانين تبعيضآميز در ميدان هفت تير به خشونت، دستگيري و بازجويي و احتمالا دادگاه هاي آتي کشيده شد، تا مانع از شنيدن صداي مان و جلب حمايت و حساسيت عمومي نسبت به خواسته هاي حق طلبانه و برابرخواهانهمان شود، اما از پا ننشستيم. ما به تجربه آموختهايم که براي برخورداري از حداقل فضاي ممکن، جز فضاسازي چاره ديگري نداريم چرا که مناسبات مردسالارانه در جامعه ما همواره در روندي به کار مي آيد که دايره گسترده بي فضايي مان را وسيع و وسيع تر کند. بنابراين کوشيديم تا طرحي ديگر دراندازيم و همچنان با روشي مسالمت آميز و خياباني، اين بار همه فضا را دراختيار گيريم. از تجربه هاي خواهرانمان در مراکش براي بسيج عمومي در دفاع از حقوق زنان ايده گرفتيم. با توجه به شرايط و موقعيت حقوقي و تجربيات تبعيض آميزمان، به پشتوانه تجربيات گوناگون مان در حوزه زنان و با توجه به گوناگوني خواسته هاي حقوقي زنان، با همفکري، بحث و گفتگو در نشست هاي جمعي، مشورتهاي بسيار با حقوقدانان و ديگر فعالان حوزه زنان در تهران و شهرستان ها، طرح کمپين يک ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز را تهيه کرديم. (1)
رسيدن به اتفاق نظر در اين که کدام يک از قوانين را در کمپين بگنجانيم به آساني ممکن نبود، شايد اين از موهبت خان گسترده قوانين موجود ما براي زنان است که هر گوشه اش را دست بگذاري چون غده اي سر باز ميکند و بيرون مي ريزد. يکي حق طلاق را راهگشا مي داند ، آن ديگري ممنوعيت تعدد زوجات، يکي از سرپرستي فرزند ميگويد و ديگر از سهم الارث و.... بنابراين، هريک از ما متناسب با تجربياتمان در موقعيتهاي متنوع خانوادگي، اجتماعي، اقتصادي، قومي، جغرافيايي... اولويتبندي حقوقي خود را داشتيم که ممکن بود در نظر ديگري چندان در اولويت هم نباشد. چنين شد که تاکيد را بر تغيير کليه قوانين تبعيض آميز قرار داديم تا در نهايت "عقل جمعي" امضاءكنندگان "اولويت قانوني" را براي شروع درخواست تغيير قوانين به مجلس و ديگر مجامع برايمان مشخص كند و در مراحل بعدي به ياري حقوقدانان، لوايح مربوط به هريک از قوانين تبعيض آميز را بر مبناي "اولويتهاي قانوني"اي که يک ميليون امضا کننده در برگه هاي امضا مشخص کردهاند در نوبت کار قرار دهيم.
در اين کمپين با هدف اطلاعرساني و افزايش آگاهي براي تغيير سرنوشت حقوقي و اجتماعي خودمان و ديگر زنان جامعه مان، از روش جمع آوري امضا مدد گرفتيم تا از طريق گفتگوهاي "چهره به چهره" (2) با زنان و ارائه "دفترچه هاي تاثير قوانين بر زندگي زنان" (3) به آنان، با هر امضايي که از زني يا حتي مردي مي گيريم بحث و "خواسته تغيير" قوانين زنان را درشبکه هاي افقي و رو به گسترش، شهر به شهر، محله به محله، کوچه به کوچه، خانه به خانه و چهره به چهره دروني کرده و ويروس کنشگري را در رگ هاي توانمندمان مسري سازيم. در دفترچه هاي تاثير قوانين بر زندگي زنان، تبعيضاتي را که به واسطه قانون در قوانين ازدواج، طلاق ، حق ولايت بر فرزندان، چند همسري، سن مسئوليت کيفري، تابعيت، ديه ( نه قانون قصاص، كه با قانون دیه متفاوت بوده و از جنس دیگری است )، ارث ، شهادت ، قتل هاي ناموسي و قوانين كيفري ديگر بر زنان اعمال مي شود را به زبان ساده شرح داديم. علاوه براين کوشيديم تجربه هايمان را نيز در اين عرصه مکتوب کرده و انتشار دهيم تا "آگاهي جنسيتي درجريان" را از گردش نياندازيم و در هر گردشي حين عمل به ايده ها و يافته هاي نو و همچنين به اعضاي جديدتري براي "کارزاري به دور از خشونت" دست يابيم و در حوزه نظر به تحليل و نقد عملکرد خود بپردازيم و از تجربه، انديشه و نقد نخبگان و دلسوزان جنبش نيز مدد گيريم. بدين ترتيب کوشيديم با همه توان خود، پازل تقاضاي جمعي مان براي تغيير قوانين زن ستيز را با يک ميليون امضا شکل بخشيم.
و اکنون پس از گذشت سه ماه از آغاز کمپين يک ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز، چه توشه اي از اين تجربه داريم؟
صبوري در رسيدن به يک ميليون امضا
«چند تا امضا جمع کردهايد» ؟ این پرسشی است که از آغازشروع به کار کمپيين که حدود سه ماه از آن مي گذرد بيش از همه با آن رو به رو مي شويم.
در کشوري که بر اساس سرشماري اخير آمار جمعيتش از 70 ميليون گذشته است شايد جمع آوري يک ميليون امضا، کاري آسان به نظر آيد، اما در واقع چنين نيست و دشواری کار بیش از تصور ماست. طی سه ماه گذشته تعداد دواطلبان جمع آوری امضا افزایش یافته است و در حال حاضر حدود 300 داوطلب جمعآوري امضاء مشغول فعالیت هستند که اينكار بخشي از زندگیشان شده است اما این کافی نیست. دغدغه ما افزایش اين میزان حداقل به 20 برابر است که بخشی هم سيال خواهند بود. يعني در هر مقطع سه ماهه بايد حداقل با 300 داوطلب جديد ارتباط بگيريم، آموزش دهيم، در آنها با توجه به سختي كار هويتيابي جمعی ايجاد کنیم تا آمادگی فعاليت در اين راه را بيابند و وقتی اين پروسه طی شد به جمعآوري امضاء روی بياورند تا بعد از آن امضاءهايی را كه به سختی جمع كردهاند به بخش مستندسازي بسپارند و... ما با يك گروه مشخص داوطلبان، نمی توانیم به حد نصاب یک ميليونی برسیم و بايد بهدنبال گسترش داوطلبان باشيم. از اينرو اين پروسه طولانيتر از آن است كه بهراستي بدانيم در دست هر يك از داوطلبان جمعآوري امضاء چه تعداد فرمهاي پر شده وجود دارد و اين كار در درازمدت امكانپذير است. در اين سه ماهه ما سعي كردهايم بدون هيچ نوع تجربهاي اين ساختار پيچيده و سيال را بدون هيچ امكاناتي شكل دهيم، هرچند هنوز مشكلاتي در اين ميان وجود دارد.
اساس کار ما در كمپين، بر شناخت، ارتباط و آگاهي بخشي در بين خودمان و ديگران و در عين حال ايجاد اعتماد متقابل و زمينه سازي براي سازماندهي جمعي "خواستهي تغيير" است. جمع آوري امضا از اهداف ماست اما در حال حاضر انرژی بيشتر اعضا ضمن جمع آوري امضا، صرف ايجاد ارتباط و يافتن فضاهاي تجمع زنان می شود. آگاهيرساني پروسهاي دشوار است و اعضا به خوبي واقفند که تلاش دراين پروسه به مراتب دشوار تر از گرفتن امضاست و به همين دليل صبورتر از پرسش کنندگان مان هستند. در حال حاضر کمپين جدا از حاميانش، بيش از 80 عضو فعال در تهران و شهرستان ها دارد که در فعاليتي "چند وجهي" و گسترده در فقدان رسانهاي تبليغي و قدرتمند، به شناسايي ، ارتباط و جمع آوري امضا مي پردازند، و حين جمع آوري امضا، پتانسيل هاي جديدي براي اين حرکت کشف و جذب مي کنند. بنابراين تجربه اين حرکت چند وجهي، پروسه زماني جمع آوري امضا را طولانيتر ميکند و طبيعتا وضعيت ما را با مراکش که دولتي قدرتمند را حامي خود داشت متفاوت ميسازد و شايد زيبايي اين حرکت نيز در همين باشد.
در حال حاضر، جدا از امضاهاي اينترنتي(4) اعضاي کمپين پس از جمع آوري امضا، يا دريافت امضاها از داوطلبان جمع آوري امضا در تهران يا شهرستان ها و يا حتي خارج از ايران، آنها را به گروه مستندسازي تحويل ميدهند. گروه مستندسازي ضمن نگهداري آنها اطلاعات مربوط به امضاها (به جز اسم افراد) را براي انجام تحليل آماري وارد يک ديتابيس ميکند. همچنين از تمامي برگه هاي امضا، اسکن کامپيوتري تهيه کرده و در آرشيو مستندسازي نگهداري مي کند. به گفته اين گروه هنوز بسياري از داوطلبان برگه هاي امضايشان را تحويل اين گروه نداده اند و و بسياري نيز برگه هاي خود را تا به رقم قابل توجهي از نظر خودشان نرسد به اين گروه تحويل نميدهند. (باور نميكنيد اما برخي با خودشان قرار گذشته اند تا مثلا 200 امضاء جمع نكنند، امضاءهايشان را تحویل ندهند!) به همين دليل نمي توان در اين مدت کوتاه رقم درستي از امضاهاي جمع آوري شده ارائه داد. اما به طور کلي تجربه داوطلبان نشان داده که روند استقبال از کمپين و جمع آوري امضا به ويژه در شهرستان هايي که يا کارگاه برگزار شده يا شبکه هاي ارتباطي قوي دارند يا گروه هاي زنان درآنجا فعال عمل مي کنند، مانند تبريز و گرگان قابل ملاحظه بوده است، به طور مثال از تبريز تاکنون حدود 1200 امضا و در گرگان حدود 700 امضا فرستاده شده است. اما هنوز در شيراز و زنجان و اصفهان و يزد و همدان و كردستان دوستان درحال ساختن ساختارهايي متناسب با شهرشان هستند. یکی دیگر از نشانه های استقبال از کمپین دریافت امضاهای پستی به همراه نامه های دلگرم کننده از ایرانیان سراسر دنیاست که صدایمان را رساتر و دلمان را گرم تر می کند.
نيازسنجي حين عمل و شکل گيري گروه هاي جديد
کار درحيطه اي وسيع چون کمپين يک ميليون امضا، تا حدي نامتعارف و متفاوت است. نه مرز جغرافيايي براي امضا کنندگان دارد و نه فيلترهاي جداکننده بين آنها. به دليل گوناگوني و متکثر بودنش، ساختاري باز و سيال را مي طلبد تا حين آگاهي بخشي، فعاليت وخلاقيت را نيز بازتوليد کند. گروه هاي کاري کمپين يک ميليون امضا با چنين درکي از فعاليت جمعي شکل گرفتند، روابط عمومي، آموزش، مستندسازي، انتشارات، و سايت و گروه مالي نخستين گروه هاي کاري بودند اما در روند اجرا ضرورت تشکيل گروه هاي ديگر از جمله گروه داوطلبان مطرح شد: «ابتدا فکر مي کرديم گروه روابط عمومي بايد اين وظيفه را داشته باشد ولي از آنجايي که برقراري رابطه با داوطلبان به دليل يکي از اهداف خاص کمپين يعني گسترش کمپين به لايه هاي مختلف مردمي، از مهمترين مسائلي بود که کمپين با آن روبرو بود به اين نتيجه رسيديم که داوطلبان گروه خاص خود را مي طلبد.» (5)
بدين ترتيب گروه داوطلبان شکل گرفت تا داوطلباني را که براي جمع آوري امضا و همکاري با کمپين يک ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز به آن مي پيوندند سامان دهد، فعاليت هاي روابط عمومي نيز بيشتر بر معرفي کمپين به افراد و گروه ها متمرکز شد.
نمونه ديگر، مستند کردن تجربيات زنان بود که در حيطه وظايف گروه مستند سازي قرار داشت اما سايت کمپين، اختصاص بخشي در سايت را جدا از ثبت تجربيات در دفترچه هاي مستند سازي را ضروري دانست: « ارتباط چهره به چهره تجربه اي جديدو کمي سخت بود. فکرکرديم اختصاص بخشي به نام کوچه به کوچه در سايت و انعکاس اين تجربيات به ديگران، نه تنها سرعت دريافت تجربه هاي ديگران را بالا مي برد بلکه حتي تشويق به نوشتن و ثبت کردن هم مي کند و در عين حال کاري تکميلي براي مستند سازي است.» (6)
ضرورت تشکيل يک گروه يا تغييراتي از اين دست مي تواند از سوي مخاطبانمان و علاقه مندان کمپين نيز مطرح شود. مثلا يکي از شرکت کنندگان کارگاهي درکرج که از هنرمندان سينماست تشکيل گروه هنري را براي کمپين پيشنهاد داده است که قابل تامل است، چرا که مي توان از هنر به مثابه ابزاري براي ارتباط و ارتقاي آگاهي در کمپين بهره گرفت.
اکنون به تجربه دريافته ايم که در چنين ساختاري، گروه هاي کاري علاوه بر ارتباط هماهنگ با يکديگر بايد ناظر بر کار يکديگر هم بوده و در عين حال تعهد و تعلق جمعي را نسبت به فعاليت خود داشته باشند تا حرکتي را که آغاز شده تداوم بخشند. در حال حاضر، همچنان که حرکتمان پيش مي رود هم به ظرفيت بالاي کمپين در فراگيري و جذب طيف هاي جديد پي مي بريم و هم حين عمل نيازسنجي مي کنيم. اين کار را گروه داوطلبان با تشکيل جلسات پي گيري دنبال مي کند :« بعد از گذشت يک ماه از اولين کارگاه، به ترتيب داوطلبان شرکت کننده در هر دو کارگاه، به يک جلسه پيگيري دعوت مي شوند. در اين جلسات، داوطلبان کليه تجارب خود را در ماه گذشته در اختيار هم مي گذارند و چنانچه به دفترچه يا مطلب آموزشي نياز داشته باشند آنها را تحويل گرفته و امضاهايي که جمع آوري کرده اند را تحويل مي دهند. مستندات به گروه رسانه براي درج در سايت تحويل ميشود و از آنجا نيز به گروه مستندسازي ارجاع و تجربه ها به گروه آموزش براي به روز کردن کارگاه هاي آموزشي، منتقل خواهد شد. اين روند باعث مي شود تا هم از تجربيات همديگر استفاده کنيم و هم داوطلبان با کمپين در تماس بوده و بيشتر احساس تعلق به اين کار گروهي را داشته باشند. در هر جلسه پيگيري داوطلبان، يکي از افراد گروه آموزش هم دعوت مي شود تا تجربيات به صورت مستقيم منتقل شوند. سه جلسه متوالي نيز داوطلباني که کارگاه را گذرانده اند دعوت شدند تا در جريان تجربه هاي يکديگر قرار گيرند. اين جلسه ها بسيار جالب توجه بودند. چرا که داوطلبان با ديدن دوباره هم و بيان تجربه هاي خود تشويق به کار مي شدند. بخش "کوچه به کوچه" سايت کمپين نيز تبليغ مي شد تا داوطلبان به نوشتن تجربه هايشان روي آورند. اکنون اين گروه در پي آن است که تا حد امکان داوطلباني را از تهران و شهرهاي ديگر بيابد.» (7) سايت کمپين نيز به دليل نقشي که در اطلاع رساني دارد در تلاش است «با جذب و آموزش نيروهاي جديد در حوزه نوشتاري و معرفي آنها به ديگر گروه هاي کمپين» (8) از نزديک در جريان کار گروه ها قرار گرفته و به انعکاس فعالانه تر اين حرکت بپردازد.
آموزش و گسترش ارتباط در تهران و شهرستان ها
گزارش گروه هاي مختلف کاري از آغاز کار کمپين يک ميليون امضا تاکنون نشان مي دهد که اساس کار کمپين بيش از هرچيز آموزش و ايجاد ارتباط با لايه هاي گوناگون اجتماعي بوده و ارتباط هماهنگ وتنگاتنگ گروه ها با يکديگر بازدهي کار را افزايش داده است. تاکنون طبق گزارش گروه هاي آموزش و داوطلبان 9 هفته متوالي است که هفته اي يک تا سه کارگاه درتهران برگزار شده است: حدود 20 کارگاه براي دختران و 2 کارگاه براي پسران.
در کارگاه آموزشي، داوطلبان سه نوع آموزش می بینند: معرفي کليات طرح کمپين يک ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز، آموزش حقوقي( شامل توضيح مفاد مطرح شده در دفترچه هاي حقوقي و همچنين پاسخ به پرسش هاي شرکت کنندگان است)و آموزش چهره به چهره براي آشنايي با نحوه برخورد با زنان هنگام جمع آوري امضا. اين گروه ابتدا با 6 نفر کار خود را آغاز کرد، اما به تدريج با افزايش تعداد داوطلبان جمع آوري امضا و افزايش تعداد کارگاه هاو سمينارها در تهران و شهرستان ها گروه آموزش تعداد تسهيل گرانش را افزايش داد به طوري که هم اکنون 5 نفر در بخش حقوقي و 6 نفر در بخش معرفي کمپين و مهارت هاي ارتباطي مشغول به کار هستند. «بجز بخش حقوقي که حقوقدانان آموزش مي دهند داوطلبان علاقه به کار در گروه آموزش مي توانند در بخش آموزش فعال شوند. آنها در يک يا دو جلسه با نحوه کار آموزشگران قبلي آشنا مي شوند و در جلسات بعدي با نظارت آموزشگر قبلي، بخشي از کار آموزش را برعهده مي گيرند و در صورت آمادگي لازم براي اين کار، مواد آموزشي در اختيار آنها قرار مي گيرد تا از آن به بعد جلسات آموزشي را به تنهايي برگزار کنند.» (9)
براي تشکيل کارگاه آموزشي تقريبا بيشتر گروه ها مشارکت دارند. اما هماهنگي و سازماندهي کارگاه بر عهده گروه داوطلبان است. جذب داوطلبان چه در داخل تهران و چه در شهرهاي ديگر، هماهنگي داوطلبان براي شرکت در کارگاه آموزشي که براي داوطلبان جديد هر هفته برگزار مي شود، پيدا کردن جا براي برگزاري کارگاه ها، هماهنگي با گروه آموزش براي برگزاري کارگاه ها و گروه انتشارات براي فرستادن مطالب آموزشي به کارگاه ها و گروه سايت براي پوشش خبري کارگاه از وظايف گروه داوطلبان است.
برگزاري کارگاه هايي آموزشي در شهرستان ها غالبا پس از آشنايي با کمپين و يک دوره جمع آوري امضا صورت مي گيرد. به عنوان مثال در گرگان پس از استقبال گروه هاي زنان از کمپين و فعاليت گروه مطالعات زنان اين منطقه در جمع آوري امضا، نياز به برگزاري کارگاه آموزشي احساس مي شود:«حين جمع آوري امضا سوالهاي امضا کنندگان زياد بود و همگي نيازمند ارتقاي آگاهي خود بودند و اين احساس بيشتر لمس مي شد که نيازمند آموزش هستند.» (10)
به ياري گروه داوطلبان و آموزش تاکنون چندين کارگاه در شهرستان برگزار شده است، کارگاه هايي در گرگان و همدان و يزد با هماهنگي گروه داوطلبان، کارگاه هايي در تبريز و کرج با هماهنگي گروه آموزش از جمله اين کارگاه هاست. در اين کمپين مردان عدالتخواه نه الزاما در نقش حاميان بلکه در نقش کنشگراني ظاهر مي شوند که با تشکيل گروه داوطلبان پسر و برگزاري کارگاه هاي آموزشي براي پسران به ارتقاي آگاهي مردان نسبت به تبعيضات قانوني عليه زنان ياري مي رسانند.
اطلاع رساني در بن بست هاي رسمي
در چهار راه هاي بن بستي که به رسانه هاي رسمي ممكلت ما براساس سياست حذفي يا مصلحت انديشي ختم مي شود، اطلاع رساني در دنياي مجازي به رغم فيلترينگ، موهبتي بزرگ است. راه اندازي سايت کمپين يک ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز، "تغيير براي برابري" از ابزارهاي موثرمان در اين عرصه بوده است که به همت گروه سايت کمپين تقريبا يک روز درميان با مطالب جديد به روز مي شود و به طور متوسط بین 800 تا 3 هزار بازدید کننده در روز دارد. این سایت تاکنون حدود 55 نوشته در قالب مقاله، گزارش، مصاحبه، تجربه در مورد کمپين، همچنين بيش از 10 متن ترجمه شده از مبارزات حقوقي زنان در کشورهايي چون مراکش، فلسطين، هند، تونس و..به همراه مواد آموزشي مورد استفاده در کارگاه هاي آموزشي، منبع خوبي براي اطلاع رساني از اين حرکت بزرگ را فراهم آورده است.
علاوه براين، سايت ها و وبلاگ هاي حامي کمپين، با قراردادن لوگوي کمپين در صفحه مجازيشان و همچنين انعکاس فعاليت هاي کمپين نقش عمده اي در شناساندن کمپين داشته اند. دراين ميان نقش راديو ها و سايت هاي خبري چون صداي آلمان، راديو فردا، راديو زمانه، برابري، اخبار روز، ادوارنيوز، گويا، عصرما، پیوند، ايران امروز، شهرزاد نیوز ، آوای زن، صبحانه، شهروند، کسوف، استکهلمیان، گزارشگران، روشنگری …,در انعکاس خبرها و همچنين مصاحبه با اعضا و حاميان کمپين در شناخته شدن کمپين و گسترش بحث حقوق زنان در جامعه تاثيرگذار بوده اند. علاوه بر اين حمايت هاي بين المللي و حقوق بشري از کمپين از سوي برندگان صلح نوبل، زنان برای حقوق بشر زنان (WWHR)، Women in Black ، Women’s Global Network for Reproductive Rights، Organization of Women’s Freedom in Iraq ،Women Citizens of Europe Network RCE) ، ..فمينيستهايي چون "ارونداتي روي"، اکتيويست و فمينيست هندي، يا دالايي لاما رهبر معنوی و مذهبی تبت، )، بتی ویلیامز ( برنده جایزه نوبل و بنیان گذار جنبش صلح ایرلند شمالی)، دزموند توتو ( کاردینال آفریقای جنوبی) ، اسکار آریاس ( رییس جمهور کاستا ریکا)، جودی ویلیامز (برنده جایزه نوبل- آمریکا)، خوزه راموس هرتا ( نخست وزیر تیمور شرقی)مایرید کاریگان مگویر (برنده جایزه نوبل- ایرلند شمالی)، ریگوبرت منچاتم ( برنده جایزه صلح نوبل- گواتمالا) و آدولف پرز اسکوتیول (برنده جایزه نوبل- آرژانتین) صداي حقطلبانه مان را بهتدريج در جهان گسترش ميدهند.
مکان يابي در بي مکاني
شروع کار کمپين در پشت درهاي بسته ، و سابقه پر تاريخ مان از عدم ارائه مجوز و مکان براي برگزاري برنامه هايمان از يک سو و کنشگري نهادي شده در هدف و روش کمپين، ما را برآن داشته است که از هر جا و مکاني براي معرفي، مخاطب يابي، جلب مخاطب و ايجاد حساسيت به حقوق زنان بهره بگيريم.
مساله اصلي کمپين پيدا کردن مکاني براي برگزاري سمينار ها و کارگاه هاي کمپين است، براي برگزاري کارگاه ها هيچ يک از گروه ها مکان ثابتي براي اين کار ندارند. بنابراين بيشتر کارگاه ها در خانه هاي داوطلبان برگزار مي شود. البته اين کار با مشکلاتي هم همراه هست «دربرخي موارد، برخي داوطلبان، به دليل آنکه مکان کارگاه، خانه است ونه محل يک سازمان، اعتماد نمي کنند تا در کارگاه حضور داشته باشند.» (11) در شهرستان ها نيز بيشتر داوطلبان نیز که فعالان ان جي او هاي شهر يا شهر هاي اطراف هستند و سابقه کار گروهي و اجتماعي دارند غالبا خانه هاي خودشان را در اختيار کارگاه قرار ميدهند.
برگزاري سمينارها در مکان هاي عمومي نيز به دليل سخت گيري در ارائه مجوز به گروه هاي زنان تاحدودي دشوار است. بعد از ممانعت از برگزاري اولين سمينار کمپين در موسسه رعد (12) تنها يک سمينار در زنجان با عنوان سمينار معرفي کمپين يک ميليون امضا براي تغيير قوانين زن ستيز (۱۱ آبان ۱۳۸۵) به همت سازمان غيردولتي ترانه و همکاري گروه روابط عمومي کمپين برگزار شد. (13)
با وجود اين و به رغم محدوديت هاي مکاني، درتلاشیم تا در عين جستجو و مکان يابي براي برگزاري سمينار فرصت هاي مکاني را هم از دست ندهیم. به عنوان نمونه بزرگداشت شهلا لاهيجي در موسسه پکا توسط "مرکز فرهنگي زنان" فرصت خوبي بود تا به معرفي کمپين و فعاليت هاي آن بپردازیم، (14) يا "نشست بررسي کنوانسيون منع هرگونه تبعيض عليه زنان" توسط يونيسف، موقعيت خوبي بود تا در جلسه پرسش و پاسخ از چگونگي روند شکل گيري کمپين و حرکت از پايين سخن بگويیم.(15) يا نشست گروه مطالعات زنان انجمن جامعه شناسي ايران (۱۰ مهر ۱۳۸۵) و جلسه ماهانه جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست (۷ آبان ۱۳۸۵) موقعیت های مناسبی بودند تا فرصتي را براي شناسايي کمپين به گروه هاي ديگر تجربه کنیم(16). نشست سازمان غيردولتي "کنشگران داوطلب" با فعالان زن از ترکيه ، بلژيک و مراکش ( 29 آبان 1385) نيز موقعيتي را براي اعضاي کمپين فراهم کرد تا به معرفي کار و تبادل تجربيات شان بپردازند. (17)
کوچه به کوچه: تواناسازي و قدرت يابي
جمع آوري امضا از طريق ارتباط چهره به چهره هرچه بيشتر اعضا را در ايجاد ارتباط، قدرتمند و توانمند کرده و اعتماد به نفس آنها را افزايش داده است. انتقال اين تجربه در بخش مجزا و مستقلي با عنوان "کوچه به کوچه" و تشويق داوطلبان و ديگر علاقه مندان به مکتوب کردن تجربياتشان در انتقال اين حس به ديگر اعضا مدد رسانده است. اين احساس را در نوشته خديجه بعد از کارگاه تبريز مي بينيم که "روز به روز قوي تر " مي شود و "کمپين همه زندگي" اش مي شود ، يا نسيم "فائق شدن بر استرس ها " را مي آموزد و امضا گرفتن "انرژي اش را مضاعف " مي کند، يا چنان اعتقادي به ساچلي مي دهد که حاضر است با کسي که مسخره اش مي کند بحث کند، يا زهره را به اين نتيجه برساند که در کلاس هاي ورزش حتي در مجموعه هاي دولتي مي توان چهره هاي بي اعتنا را به امضا کردن و مشارکت در جمع آوري امضا واداشت، و دراقع خودباوري ما زنان را نسبت به توانايي خودمان افزايش داد. (18)
تجربيات کوچه به کوچه علاوه براين ما را به دنياي جديدي از زنان مي برد که پيشتر در همسايگي ، کوچه و خيابان ، مترو، اتوبوس و ..شايد حتي نمي ديديمشان اما اکنون مي شناسيمشان، ميتواند همان زني باشد که "امضاي ضربدري اش" را بر فرم نوشين ماندگار مي کند، يا در هيبت حراست عبوس دانشگاه فرزند طلاقش را به ياد مي آورد و اميد را و "لبخند يک ميليوني" اش را نثار مهرنوش مي کند، يا " 5 سال دوندگي اش را براي طلاق" در بيانيه کمپين مي بيند و اولين امضايش را بر برگه الناز ثبت مي کند، يا در گروه تئاتر ، پرده " فصل مشترک در قصه زندگي زنان " را براي نگار اجرا مي کند ، یا برای نسیم از شوهر 4 زنه اش می گوید، یا خوشحال است که با دادن امضایش به زهره "ممکن است دختران امروز سرنوشت مشابه" او را نداشته باشند، یا مانند ناهید "دل در گرو تغيير قوانين موجود" دارد و یا زن دست فروش هست که به دقت بیانیه را می خواند و با امضایش بهترین خاطره جمع آوری امضا را برای ترانه می سازد. (19)
تاکنون بيش از 20 نوشته از تجربيات کوچه به کوچه در سايت تغيير براي برابري منعکس شده و بيش از صدها روايت شفاهي از اين تجربيات در بين اعضا بازگو شده است که تلاش براي مکتوب کردن اين تجربيات يا از طريق برپايي کارگاه هاي نوشتن و آموزش و تشويق افراد به نوشتن اين تجربيات يا از طريق مصاحبه و تاريخ شفاهي در دست انجام است. درابتداي کار نيز کميته مستندسازي دفترچه هايي را براي ثبت تجارب اعضاي کمپين در بين اعضا و ديگر علاقه مندان به جمع آوري امضا، پخش کرد که هنوز جمع آوري نشده اند.
مستقل در تامين هزينه ها
کمپين يک ميليون امضا برخلاف بسياري از فعاليت هاي پروژه اي که طول عمر و مبناي حرکتشان متکي بر دارايي شان است، حساب مالي از پيش فرض شده اي ندارد بلکه كاري بزرگ است که قصد دريافت کمک هاي مالي از سازمان هاي دولتي و بينالمللي را نيز ندارد. با اين حساب تامين مخارج کمپين چگونه ممکن است ؟
گروه مالي کمپين يک ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيض¬آميز، از اول مرداد 85 کارش را آغاز کرد، سرمايه اوليه و تنخواه به صورت حق عضويت از طرف اعضاي اصلي کميته¬هاي کاري براي پيشبرد اهداف کمپين پرداخت شد. علاوه بر اين برخي از اعضا و علاقه مندان به کار کمپين نيز کمک هاي مالي خود را به اين کميته پرداخت کرده اند که فهرست اسامي کمک کنندگان از سوي گروه مالي اعلام خواهد شد. کليه کمک هاي مالي و حق عضويت¬ها در انحصار فعاليت هاي کمپين است و براي پيشبرد اهداف آن هزينه مي¬شود.
براي جمع آوري کمک هاي مالي، قبض¬هاي جمع¬آوري کمک¬هاي مالي به انضمام مهر کمپين از سوي گروه مالي دراختيار داوطلبان قرار داده مي شود تا هرگونه کمکي با هر مبلغي مستند باشد. براي هر وجوه دريافتي، قبض مخصوص کمپين نيز صادر مي¬شود.
تمام اعضاي پروژه در جمع¬آوري کمک¬هاي مالي شرکت فعال دارند و هزينه¬هاي انجام شده ( هزينه اصلي، چاپ "دفترچه هاي تأثير قوانين بر زندگي زنان " است) كه تاکنون از طريق حق عضويت ها و کمک مالي اعضا تامين شده است.
بر اساس برآورد مالي گروه مالي کمپين، هزينهي كمپين در طول دو سال و با توجه به تيراژ جزوههاي حقوقي و آموزشي، به طور تقريبي حدود 50 ميليون تومان پيش¬بيني شده است که تأمين اين مبلغ، رقم بسيار بالايي براي اعضاي كمپين است. به همين دليل کميته مالي سعي دارد در آينده با برپايي جشن و کنسرت، بازارهاي گوناگون، نمايشگاه¬ها و... کمک مالي جمع¬آوري و پروژه را تأمين مالي کند.
براساس گزارش گروه مالي، تاکنون حدود 1 ميليون و 50 هزار تومان کمک و حق عضويت جمع¬آوري شده است که حدود 900 هزار تومان بابت هزينه چاپ و کاغذ و ملزومات پرداخت شده است. و اين غير از خرجهايي است كه اعضاي گروه كمپين براي مخارج سفر خود به شهرستانها متقبل ميشوند كه همه را از جيب خود ميپردازند. (20)
بنابراين کمپين نه تنها انرژي و زندگي داوطلبان و اعضاي خود را از آن خود ميكند بلكه آنان از جيب خود تاكنون هزينههاي آن را ذره، ذره و هر كس در حد توانايياش پرداخت كرده است. آنچه به اعضاي کمپين نيرو مي بخشد گسترش لايه به لايه آگاهي در زندگي روزمره زنان و مردان است، رشد هويت جمعي اعضا و انتشار آن در خود و ديگران است، آرماني است که اميد به تحقق آن نيرو بخش است و خود دليل زندگي است.
همانطور كه سعي كرديم در اين گزارش منتقل كنيم ، کمپین یک میلیون امضا برای تفییر قوانین تبعیض آمیز، کاری بزرگ با پيچيدگي و دشواري های زیاد است، این دشواری ها با هر زن و مرد ايراني كه به آن بپيوندند و داوطلب كار در بخشي كوچكی از آن شوند بهتدريج كاهش خواهند یافت و آينده اميدواركنندهتري براي تغيير اين قوانين پيش رويمان خواهند گذاشت. براي اينكه بخشي از اين باريكهي جوشاني كه در زندگي كنون جامعه جاري شده شويد و اين باريكه را به رودخانهاي هرچه جوشانتر و سرزندهتر تبديل كنيد با ايميل forequality@gmail.com تماس بگيريد.
آذرماه 1385
پانوشت
1. كليات طرح ”يك ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيضآميز“
http://www.we-change.org/spip.php?article12
2. جزوه آموزش چهره به چهره و گروهي
http://www.we-change.org/spip.php?article83
3. جزوه حقوقی: تاثیر قوانین بر زندگی زنان
http://www.we-change.org/spip.php?article48
4. بيانيه ”يك ميليون امضاء“ براي تغيير قوانين تبعيضآميز
http://www.we-change.org/spip.php?article11
International Support for Women’s Campaign
http://www.we-change.org/spip.php?article19
5، 7 و11. گزارش سه ماهه گروه داوطلبان (5شهریور یا 5 آذر 85)
6و8. گزارش سه ماهه گروه سایت (5شهریور یا 5 آذر 85)
9. گزارش سه ماهه گروه آموزش (5شهریور یا 5 آذر 85)
10. گزارش کارگاه آموزشی گرگان،«گرگان برای کمپین، کمپین برای گرگان»، ایمان مظفری
http://www.we-change.org/spip.php?article134
12. كمپين يك ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز آغاز به كار كرد، محبوبه حسين زاده
http://www.we-change.org/spip.php?article24
13. آغاز به كار كمپين يک ميليون امضاء درزنجان الناز ناطقی
http://www.we-change.org/spip.php?article143
شش كميته، يك دفتر و جذب ده ها نيروي تازه نفس، گام اول زنجاني ها، صفيه قره باغي
http://www.we-change.org/spip.php?article144
14. شهلا لاهيجي از اولين حاميان كمپين ”يك ميليون امضاء“ / سارا لقماني / زنستان
http://herlandmag.net/issue15/06,11,13,07,32,16/
15. كمپين يك ميليون امضا راهي براي سازماندهي نيروهاي اجتماعي، مریم حسین خواه
http://www.we-change.org/spip.php?article155
16. گزارش سه ماه گروه روابط عمومی (5شهریور یا 5 آذر 85)
17. دیدار اعضای کمپین یک میلیون امضاء با زنان فعال مراکش، ترکیه و بلژیک/ الناز ناطقی
http://www.we-change.org/spip.php?article161
18و19. برگرفته از نوشته های مندرج در بخش کوچه به کوچه سایت "تغییر برای برابری"
http://www.we-change.org/spip.php?article153
http://www.we-change.org/spip.php?article81
http://www.we-change.org/spip.php?article148
http://www.we-change.org/spip.php?article77
http://www.we-change.org/spip.php?article136
http://www.we-change.org/spip.php?article150
http://www.we-change.org/spip.php?article129
http://www.we-change.org/spip.php?article102
http://www.we-change.org/spip.php?article135
20. گزارش سه ماهه گروه مالی (5شهریور یا 5 آذر 85)
شهرزاد نیوز: 23 آذرماه، زير زمين خانه يكي از فعالین با سابقه دفاع از حقوق زنان و محیط زیست، که از حاميان كمپين است، ميزبان اولين نشست سراسري دست اندركاران «كمپين يك ميليون امضا برای تغيير قوانين تبعيض آميز» بود. اين نشست اولین تجربه ودیدارجمعی اعضای كمپين، داوطلبان جمع آوری امضا و فعالان اين حركت در شهرهای كرمانشاه، گرگان، زنجان، مشهد، كرج، تبريز و همدان بود.
در این نشست که از نظر مکان با بقیه سمینارها و نشستها متفاوت بود، کاستیها و جنبههای مثبت کمپین که مدت کمی از شروع کار آن میگذرد مورد نقد وبررسی قرار گرفت.
ازابتدا تعداد زیادی شرکت کننده در راهرو و پارکنیگ ایستاده بودند. گرمی وجود شرکت کنندگان سرما وبرف را آب می کرد. لباسها و روسریهای رنگی، توام با هیاهوی جوانان شرکت کننده چشمگیر و لذتبخش بود. تمامی اینها، حاکی از اعتماد به نفس شرکت کنندگان بود برای حرکتی که آغاز کرده بودند. رضوان مقدم از اعضاي كمپين، دررابطه با قدمت 100 ساله خواست تغيير قوانين در ايران چنین گفت:
"جنبش زنان همواره در پی تغيير قوانين تبعيض آميز بوده است و اين خواست سال هاست كه توسط جنبش زنان پيگيری شده تا اينكه به طرح كمپين يك ميليون امضاء رسيده است."
مه لقاح ملاح مدير انجمن زنان مبارزه با آلودگي محيط زيست، نوه بی بی خانم استرآبادی، که در واقع مادربزرگ سازمانهای غيردولتی ايران است، در مورد60 سال فعالیتش در حقوق زنان گفت: "اولین بار که کلمه ضیعفه را شنیدم تصمیم گرفتم که خلاف آن را ثابت کنم." مه لقا ملاح روسری قرمز خوش رنگی بر سرداشت و در تمام مدت سخنرانی با بیان طنزآمیز تجربیات 60 ساله خود حضار را به خنده وامیداشت. زنده دلی و قیافه مصمم این زن فعال90 ساله، خود گواه دیگری بود برضرورت صبور بودن، وحقانیت راه کمپین را به شرکت کنندگان خاطر نشان می کرد.
دو پانل از برنامههای جذاب نشست بودند. اولین پانل «چرا قانون ؟» عنوان داشت و اداره آن با پریسا کاکائی بود.
خديجه مقدم یکی دیگر از اعضای کمپین که دراین پانل شرکت داشت، گفت: " تغييرات قانوني در درجه اول در زندگي زنان طبقات پايين جامعه تاثير میگذارد، چرا كه زنان طبقه متوسط با توجه به امكاناتی كه دارند مي توانند قانون را دور بزنند و تا حدی مشکلات زندگی شخصیشان را حل کنند. تغيير قوانين تبعيضآميز قدم اول اين حركت است، و پس از آن بايد برای آماده سازی فرهنگی جامعه واجرای قوانين جديد و برابر تلاش كنيم."
سخنران بعدی ناهید کشاورز، تغيير قانون حضانت در ايران را با تغییرقانون سقط جنين در فرانسه مقایسه کرد. او اظهار داشت: " در سال 1973 زنان فرانسوي موفق شدند قانون منع سقط جنين موسوم به 1920را تغيير دهند. در آوريل 1971 تعدادي از زنان تصميم گرفتند حركتي را در اعتراض به ممنوعیت سقط جنين به راه بياندازند. از همين رو 343 نفر از زناني كه بيشتر آنها چهرههاي شناخته شده ادبيات، سينما و تئاتر بودند بياينهای در مخالفت با اين قانون امضا كردند. مطالعه این تجربیات نشان میدهد: که زنان، اعم از شرقی و غربی چه تجربیات مشترکی دارند و چقدر می توانند از تجربیات هم استفاده کنند."
.پانل دوم به بررسي مشكلات كمپين در شهرستانها اختصاص داشت كه توسط سارا لقماني اداره شد. در اين پانل نمايندگاني از گرگان، زنجان، همدان و تبريز سخنرانی كردند و فعالان كمپين در كرج، مشهد وكرمانشاه نيز در زمان پرسش و پاسخ وضعيت كمپين در اين شهرها را با حاضران در ميان گذاشتند.
مهرداد حمزه که به خاطر بارش برف و بسته شدن راهها، در آخرين دقایق برنامه خودش را به نشست رسانده بود، وضعيت كمپين در شهر همدان را چنین شرح داد: " كمپين در مدارس دخترانه همدان خيلي خوب پيش رفتهاست و زنان خانهدار هم با روشهای ابتكاری مثل برگزاركردن جلسات خانگی برای معرفی كمپين در كنار اين حركت هستند. همدانيها نيز با مشكلات مختلفي روبرو هستند: اطلاعاتي كه درباره كمپين و درباره مسائل حقوقي در اختيارافراد قرار میگيرد كم است، تنها منبع اطلاع رساني كمپين سايت اينترنتي است. فراگير نشدن اينترنت و پايين بودن سرعت آن از نگرانیهاییست که وجود دارد." سرداری، موانع پيش روی فعالان تبريزی را اينگونه بيان كرد: "تعداد افرادی كه به صورت جدی و مستمر برای كمپين وقت بگذارند كم است و بيشتر كارها توسط يك عده محدود انجام مي شود، سازمانهای غيردولتی تبريز در زمينه حقوق زنان فعاليت نمیكنند. دسترسي به اينترنت و استفاده از آن رواج نيافته و به همين دليل برقراری ارتباط و آگاه سازی زنان كمی مشكل است."
در ادامه نشست، اعضاي كمپين به بررسي استراتژیها و روشهای به كار برده شده در كمپين يك ميليون امضا پرداختند. اين پانل را زارا امجديان اداره می کرد.
استراتژیهای زنان در كشوهای منطقه، موضوع سخنرانی هما مداح بود. او با طبقهبندی تلاشهای زنان برای تغيير قوانينی گفت: "در موج اول، زنان ادغام و همکاری تنگاتنگ با ديگر جنبشها را پيش رو گرفته بودند كه نمونه آن را میتوان در مصر و الجزاير مشاهده كرد و در موج دوم به تشكيل اتئلافهای درونی روی آورند."
مداح با بيان اين كه جنبش زنان برای تغيير قوانين و كمپين يك ميليون امضا چه از لحاظ استراتژي و چه از لحاظ شكل عمل، به خوبي از تجربيات زنان منطقه استفاده كرده است، تاکید کرد كمپين يك ميليون امضا از راهكارهای متفاوتی استفاده میكند. مثلا در 22 خرداد به خيابان میآيد، در طول سال كارگاه آموزشي برگزار می كند، بحث حقوق زنان را به فضاهای عمومی همچون مترو می برد و بحثهای دانشگاهيان درباره لزوم تغيير قوانين را در فضای اينترنت مطرح می كند.
مريم حسين خواه نيز با اشاره به اينكه يكي از انتقادهايي كه هميشه در رابطه با جنبش زنان مطرح شده نخبه گرايي اين جنبش است، گفت در حقيقت مطالبات كمپين يك ميليون امضا بود كه توانست این کمپین را به سطح جامعه برده و فراگير كند، چون اين خواستها از زمان مشروطه مطرح بودهاند. اين بار، روشها كمی متفاوت است. همه تلاش معطوف به گسترش كمپپن در بين مردم است.
جلوه جواهری نيز طي سخنانی به روشهاي پيشبرد اهداف كمپين پرداخت. او گفت: "اگر کمپین شیوهای نامتمرکز را در کار خود پیش بگیرد، افراد و گروه ها با انتخابهای بیشتری روبرو هستند. آنها می توانند خود گروهی را تشکیل دهند که در آن، شیوه عمل خود را ابداع کنند و یا در صورت تمایل به کمیتههای موجود بپیوندند. در این صورت پس از مدتی قدرت و مسئولیتهایش، در بین گروهها و هستههای بوجود آمده پخش میشود و کمیپن مجموعهای از هستههای پراکنده و متکثر در عمل و اندیشه خواهد بود." در پايان هر پانل، شركت كنندگان به بررسي موارد مطرح شده از سوی سخنرانان پرداخته و راهكارهای خود را برای رفع موانع ارائه می دادند. تشكيل كميته هنری و ايجاد وبلاگهای مشترك از جمله پيشنهاداتی بود كه در دستور كار كمپين قرار گرفت. در اين نشست بروشوری در مورد عملكرد، و گزارش مالی كمپين به كليه اعضای كمپين ارائه شد. در پایان نشست سرود جنبش زنان پخش شد.
این نشست صمیمی، با حداقل امكانات و استفاده از امكانات شخصی اعضا وحاميان كمپين برگزار شد و بسياری از مدعوين به دليل كمبود جا ايستاده برنامه را دنبال كردند. اعضای كمپين يك ميليون امضا در نظر دارند با برگزاری نشستهاي ماهانه اين حركت گسترده را به صورت مداوم مورد بررسی و ارزيابی قرار دهند و افراد بيشتری را با آن آشنا كنند.
اعضای کمپین در حالی که به تدارک جا و مکان بزرگتری برای نشستهای بعدی میاندیشیدند که بتواند این حرکت گسترده را تداوم بخشیده و افراد بیشتری را با این طرح آشنا کند، زیرزمین را ترک کردند.
تا دختران سرزمینم پیش از این طعم تلخ نیمه بودن را حس نکنند.
امضا میکنم،
تا قانون کشورم بیش از این من و خواهرانم را تحقیر نکند.
دیگر مادری لذت در اغوش کشیدن کودکانش را از دست ندهد. هیچ عروسی دوازده ساله نباشد.
و تا نشنویم ضجه زنان بی گناهی را که به جرم فقر و نااگاهی زیر باران سنگ جان می دهند.
امضا میکنم،
نه به خاطر زن بودنم،که به خاطر انسانیت.انسان ازاد است و ازادی عین برابری است….
پس به نام ازادی امضا می کنم.
http://www.bedoonemarz.com/
پنج شنبه 9 نوامبر 2006
خيلي از دوستان راجع به كمپين يك ميليون امضا و حاصل كار اين مدت پرسيدند براي اينكه عزيزان بيشتر در جريان قرار بگيرند اين پست را اختصاص ميدم به عين گفته ها ي عزيزان طلعت تقي نيا وپروين اردلان در اولين گردهمايي تهران و بزودي نيز در مورد تلاش بر وبچه هاي خوب كردستان وبخصوص مريوان نيز خواهم نوشت . من اميدوار ودر عين حال مطمئن هستم تلاش بزرگي را كه زنان ومردان در صفي به وسعت جهان شروع كرده اند قطعا بي ثمر نخواهد بود .
زمانی که کافکا نویسنده شهیر فرانسوی رمان «مسخ» را به تحریر درآورد، توانست عمق فاجعه را با به تصویر کشاندن انسانی که در گیر و دار چرخه تولید سرمایه داری مسخ و مبدل به یک خرچنگ شده را به همعصرانش نشان دهد. اگر باز بخواهیم از فضای داستان و درام ادبیات خلاقه غرب، نمونه بیاوریم ده ها مورد از جمله «گوریل پشمالو»ی آیتور میلر که تصویری از فرد بورژوای غربی که چنان حیوانی از قفس گریخته، وجود انسانی اش را باخته و در خیابانهای ایالات متحده امریکا با نام جعلی انسان پرسه می زند را آورد. شاید یکی از دلایلی که جایی برای خلاقیت نویسنده ایرانی و عموماً جهان سومی نمی گذارد، همین عادتی شدن مردمانش به زیستن در قعر فاجعه و مسخ شدگی باشد. کافکا با خلق «گرگورا» تصویراز خود بیگانه شده کارگر غربی را جلو چشمانش قرار داده و شوکه اش کرد؛ تصویری که خود کارگر غربی از خود نداشت و با تمام مشقات کاری در کارخانه احساس زندگی در یک روال عادی را داشت و البته اینگونه شغلها با تمام فشاری که بر شخص وارد می کند، شغلهایی مرسوم و سنتاً فعالیتی متعلق به آدمیزاد است که تنها پیشرفت تکنولوژی و تغییر در مناسبات سرمایه داری می تواند آن را برای حیات جامعه به نوعی تفریح در زندگی انسانها بدل کند. اما چه کسی باور می کند و اگر فرانتس کافکا را بشود زنده کرد، کدامین بُعد ناشناخته فاجعه ای به نام «کولبه ری» را به رشتۀ تحریر در می آورد؟ چندین هزار نفر در شهرهای مرزی کوردستان به فعالیتی مشغولند که جامعه شناسی در هیچ فرهنگ لغتی اسمی از آن نبرده. «کولبه ر» به انسانی گفته می شود که حداقل یکصد کیلو کالا را به صورت قاچاق روی کولش حمل می کند. هیچ نهاد، سازمان یا دستگاهی تعهدی به این اشخاص نداشته و از امنیت جانی، بیمه صدمات مالی و جانی و یا بیمه بیکاری و بازنشتگی و غیره خبری نیست. مضاف بر همه اینها، همیشه از طرف دستگاههای امنیتی و انتظامی مورد ضرب و شتم قرار گرفته و می گیرد و غالباً تنها دارایی اش (کولی که بر دوش دارد) از او گرفته می شود. پنجاه سال پس از نوشته شدن «مسخ» فرانتس کافکا و «گوریل پشمالو»ی آرتور میلر و «جنگل» سیلنکر، حیوانیت غالب بر انسان فلک زدۀ کوردستانی چنان رُند است، که جای خلاقیتی برای به تحریر درآوردن نگذاشته است؛ شاید به همین دلیل بود که من ِ نویسندۀ مریوانی ترجیح دادم در نوشتاری مرسوم و غیر ادبی به این قضیه بپردازم. اسکلت بندی بدن انسان به گونه ای ست که هرگز نمی تواند چنین وزنی را آن هم هر روزه حمل کند و تاب بیاورد. برای گمارده شدن چنین کولکشیهایی حیواناتی تنومند در طبیعت وجود دراند که می شد (آن هم تا دوره ای که کامیون، ترن و دیگر وسایل حمل و نقل امروزی وجود نداشت) بار را با آنها حمل کرد. تصور نمی شد که روزی انسانها حیوان وار به کولکشی وادار شوند، و گرنه می توانست اسکلت بندی قویتر داشته باشند. آری انسان، ایرانی، مسلمان، کورد، شرقی، کارگر، هر اسمی که بر این موجود نازک و آسیب پذیر بنهیم؛ کرامتش والاتر ازآن است که چنین پیشه ای را پیش گیرد. انسان «کولبه ر» ناسازگاری این پیشه را با سرشتش (که شاید سؤالی زیست شناسانه باشد) مطرح نکرده است. شاید هنوز به این نتیجه نرسیده است که این سؤال را باید پرسید. شاید هم از مطرح کردنش ترسیده است. سؤال را چگونه باید مطرح کرد؟ پاسخ آن چیست؟ «تشکل» پاسخ تکراری به این سؤال است. چرا که به نظر نگارنده معلول همان معلول تکراری ــ که مناسبات سرمایه داری باشد،ــ است. سرمایه صنعتی متعلق به شخصی به نام کارخانه دار است و در نقطه مقابل آن کارگر قرار گرفته است. شخص کارخانه دار از کار شخص کارگر تنها به دلیل تملکش بر کارخانه پول پارو می کند و تمام مقدرات زندگی کارگر را بر پایه این شرعیت تملکی تعیین می کند. البته تا زمانی که کارگر متشکل نشده و با او به ستیز برنخاسته است. شیوه های متنوعی را که سرمایه داری کهنسال موجود در سرکیسه کردن کارگران تجربه کرده است و دارد در بسیاری از حوزه های جامعه شناسی، ژورنالیستی، هنری، ادبی و غیره مطرح شده و در این مجال نیازی به تکرار آن نیست. اما چگونگی شکلگیری چنین حرفهای نامرسوم و شناسایی طرفین درگیر و مشخص کردن چه باید کرد را اتفاقاً در این مجال و در دیالوگ با فعالین کارگری باید مطرح کرد. نوع سودبری و استثمار انسان از انسان در این جنگل، از نوع چرخش سرمایه تجاری به نظر بنده در وضعیتی فوق دلالی است. بی ثباتی، نامطلوبیت شغلی از طرف دولت، بحران زیستی، زیک زاگ مرموز بازار در تقاضا و غیره از شاخصه های این نوع مناسبات اقتصادی است. جالب اینجاست که اجناس مورد نظر فقط زمانی که بر دوش شخص «کولبه ر» قرار دارد قاچاق است، نه در بازار مریوان و نه در بازار تهران. فرصت بزرگی در اختیار شخص سرمایه دار قرار داده شده تا بدون کمترین باج و خراج و مالیات رسمی به دولت، بدون بیمه کردن حتی یک نفر از ده ها و صدها کسانی که برایش حیوان وار کار می کنند، سود ببرد. تضاد کار دزدکی انسان «کولبه ر» و سودبری بی پروای شخص سرمایه دار. شاید روزی فرا برسد که این وضعیت به عنوان یکی از رویدادهای باور نکردنی تاریخ به یادها آورده شود؛ ولی امروز متأسفانه وحشتناکتر از هر نقطه این جهان کمیتۀ هماهنگی با چنین وضعیتی سروکار دارد. به نظر نگارنده کمیته هماهنگی باید غیر انسانی بودن این شغل را اعلام کرده و در متشکل کردن این بیچارگان بکوشد تا حداقل از دولت بخواهند که نوع استثمارشان را به استانداردهای استثمار کارگر در وضعیت معمول محلهای کار در تهران و شهرستانهای دیگر برساند و این شغل چندین سال است که وجود دارد و آشکارتر از آن است که اسم شغل قاچاق را بر آن گذاشته اند. دولت می تواند به آن رسمیت داده تا دیگر شخص کارگر مجبور نباشد که در قبال دستمزد بخور و نمیر (هم از نظر مالی و هم جانی) متضرر شود. تا دیگر شخص سرمایه دار قادر نباشد هرجوری که دلش خواست وضعیت یک شهر را به ماقبل تاریخ برگردانند. و اما در مورد ادبیات و هنر لازم است بدانیم که جوایزی را که به فیلم زمانی برای مستی اسبها دادند، دستمزد به تصویر کشاندن وضعیتی بود که برای مردم در دیگر مناطق دنیا قابل تصور هم نبود. مطمئناً این فاجعه هر زمان و به هر شیوه ای به تصویر کشیده شود، رسوایی برانگیز و شرم آور است. تصور کنید اگر کولبه رها توانستند متشکل شوند، شاید شعار کلیدی اشان این جمله باشد: من اسب نیستم لطفاً مانند انسان استثمارم کنید.
ایسنا-مدير اجرايي يونيسف اعلام كرد: متأسفانه هنوز هرزهنگاري كودكان در148كشور جهان ممنوع نيست. به گزارش خبرنگار «اجتماعي» ايسنا دكتر كارين لند گرين در سمينار «محيط حامي كودك» افزود: متأسفانه سالانه 300 ميليون كودك در جهان قرباني خشونت ميشوند، هم اكنون نيز150ميليون دختر و 73 ميليون پسر زير 18 سال خشونت جنسي را در دنيا تجربه كردهاند.
وي تصريح كرد: همچنين بر اساس آمار سازمان بينالمللي كار126ميليون كودك به كارهاي مخاطره آميز و سخت مشغولند.
مدير اجرايي يونيسف با اشاره به گزارش خشونت عليه كودكان سازمان ملل اظهار كرد: در اين گزارش دبير كل سازمان ملل نسبت به اين كه اكثر تلاشها براي جلوگيري از خشونت بعد از وقوع خشونت عليه كودكان صورت ميگيرد، اعتراض داشته در حالي كه بايد در پيشگيري تاكيد كرد.
وي افزود: اغلب كشورهاي دنيا كنوانسيون حقوق كودك را پذيرفتهاند ولي در عمل با مشكل مواجه هستيم.
كاين لند گرين ادامه داد: متاسفانه دادههاي مربوط به خشونت عليه كودكان در كشورهاي مختلف بسيار ناچيز است؛ در صورتي كه پايش و نظارت بر كودك آزاري و خشونت عليه كودكان تعهد و وظيفه دولتهاست.
مدير اجرايي يونيسف در ادامه بيان كرد: بهترين پتانسيل براي حمايت از كودكان خانواده است، ولي متاسفانه برخي سنتهاي غلط موجب ميشود والدين عليرغم علاقه فراوان به فرزند خود وي را مورد آزار قرار دهند كه از جمله اين آزارها ميتوان به ختنه دختران اشاره كرد.
وي با بيان اين كه هم اكنون ختنه دختران در 28 كشور دنيا متداول است ادامه داد: اين عمل از نظر آنها يك باور بوده كه بر اساس آن دختران نسبت به شوهر خود وفادار ميكند، اگر چه اين عمل باعث ميشود مرگ و مير مادران در اين كشورها افزايش يابد.
به اعتقاد وي يك خانواده نميتواند به تنهايي اين سنتهاي غلط را از بين ببرد بلكه موافقت جمعي بايد در كشور صورت بگيرد. مدير اجرايي يونيسف خاطرنشان كرد: درعين حال يكهزار و 400كشور تصميم گرفتند ختنه دختران را در جامعه خود از بين ببرند.
وي ياد آور شد: متاسفانه به دليل وجود فرهنگ سكوت بسياري از كودكان و والدين موارد كودك آزاري را گزارش نميكنند كه اين موضوع صدمات بسياري به كودك وارد ميكند كه اين فرهنگ بايد شكسته شود.
وي تاكيد كرد: كودكان اشياي آسيبپذيري نيستند كه حتما فردي غير از خودشان از آنها حمايت كند، بلكه آنها ميتوانند با داشتن تفكر انتقادي از خودشان حمايت كنند.
وي افزود: ارائه خدمات رفاه اجتماعي نقش مهمي در حفظ خانواده و در نتيجه ادامه رشد كودك در محيط خانواده دارد كه اين موضوع در كاهش كودك آزاري مؤثر است، چنانچه تعداد قابل توجهي از موارد خشونت عليه كودكان در مراكز نگهداري از كودكان بيسرپرست صورت ميگيرد كه ميتوان با پرداخت هزينه نگهداري اين كودكان به خانواده فقير آنها از آسيب ديدن اين كودكان جلوگيري كرد.
كاين لند گرين در پايان يادآور شد: متاسفانه دختران بسياري در دنيا از فرط فقر وارد فحشا ميشوند و فقر زمينه سوء استفاده از آنها را فراهم ميكند، بنابراين فقدان تامين نيازهاي اساسي در كودكان موجب افزايش ضريب آسيبپذيري و سوء استفاده از آنها ميشود.
برگرفته از سایت
ا- همانطور كه قبلا نوشتم زني به نام ش.ر ، به دنبال مشاجره با همسرش خ در محله كوره موسوي مريوان خودسوزي نمودد و بعداز 4 روز در تاريخ 27 ابانماه در گذشت وي داراي 2 دختر ميباشد در ضمن همسر قبلي خ به نام ن نيز چندسال پيش به علت خشونت هاي اعمال شده از طرف همسر ش خودسوزي نموده وجانسپرده از او نيز فرزندي به جا مانده.
2- حدود يكهفته پيش زني به نام اسمر همسراكه ششماه بيشتر از ازدواجش نميگذشت اقدام به خود سوزي نمود ودر تاريخ سوم اذر ماه در گذشت علت مشاجره با زن همسايه ذكر شده
3- حدود سه هفته قبل زني به نام پ. دختر ع همسر ا به دست شوهر ودو نفر از فرزندان او خفه شد وبعد جسدش را نيز آتش زدند با مردي ازدواج كرده بود كه از همسر قبلي 5 فرزند داشت. بعد از دستگيري متهمين خانواده مقتول رضايت داده وعلت را ترس از اقدامات بعدي خانواده دامادشان ذكر كرده اند در
4- درضمن خانمي با من تماس گرفت وازم خواست در مورد خودسوزي در آبادي نياباد بنويسم كه متاسفانه چند مورد ديده شده از جمله زني به نام س.همسر ا كه چند ماه بيشتر از ازدواجش نمي گذشته وبعداز جر وبحث با همسرش خودسوزي نموده وبعدار چند روز جان ميسپارد . مورد دوم زني به نام ف همسر م.ص نيز بعداز مشاجره با همسرش خودسوزي نمود ودر گذشت. هردوي اين اتفاق پارسال و به فاصله كمي اتفاق افتاده.
فمينستهاى آمريکاى لاتين و همچنين فعالين زنان در کاريبين در سال ١٩٨١ تصميم گرفتند که روز ٢٥ نوامبر را روز جهانى عليه خشونت بر عليه زنان اعلام نمايند. امروز در بسيارى از کشورهاى جهان در اين روز مراسمها و تظاهراتهايى بر عليه خشونت بر زنان برگزار ميشود و سازمان ملل هم اين روز را روز جهانى بر عليه خشونت بر زنان به رسميت شناخته است.
خشونت بر عليه زنان يک پديده وسيع در سراسر جهان است. از هر سه زن در دنيا يک زن در طول زندگى اش مورد ضرب و شتم، خشونت و يا تجاوز قرار مى گيرد. در ١١٤ کشور در جهان مردان بخاطر خشونت بر عليه زنان مجازات نمى شوند و اگر مردان زنان را بخاطر ناموس پرستى شکنجه کنند و يا به قتل برسانند، به مجازاتهاى سبکى محکوم مى شوند و يا اصلا مجازات نمى شوند. خشونت خانگى يکى از گسترده ترين اشکال خشونت بر عليه زنان است. خشونت در خانه بر عليه زنان همچنين يکى از دلايل اصلى مرگ زنان و صدمه بر عليه آنها در سراسر دنيا است. از هر چهار زن يک زن در خانه خود مورد خشونت قرار مى گيرد. خشونتى که عليه زن در خانه اتفاق مى افتد، از نظر بسيارى از دولتها يک امر خصوصى محسوب مى شود و به همين خاطر تلاشى هم براى مبارزه با آن صورت نمى گيرد. زنان خشونت زده در بسيارى از کشورها از هيچ حمايت و حفاظتى از طرف دولت برخوردار نيستند و خشونت بر عليه آنها در خانه جرم محسوب نمى شود.
زن كشي وگاها مرد كشي به دلايل ناموسي جنايتي هولناك است كه اساسي ترين حق انساني يعني ادامه حيات را به شيوه هاي ددمنشانه وحيواني ازآ نان سلب ميكند.پديده شوم جوامع مرد سالار كه زنان وكودكان قربانيان مظلوم وستمديده فرهنگ وسنتهاي پوسيده دوران فئودالي تا امروز هستند .. اين باورهاي غلط وغير انساني باعث عقب افتادگي تفكر حاكم بر جامعه ميشود و شرايط مناسب براي كثيفترين نوع خشونت يعني زن كشي و قتلهاي ناموسي را فراهم مياورد و تا انجا پيش ميرود كه پدر، برادر، همسر و مردان فاميل را تبديل به قاتلين عزيزان خود ميكنند و درد اينجاست كه بقيه اعضاي خانواده نيز ناخواسته وبا چشماني خونبار در حاليكه راضي به اين عمل نيستند در اين جنايت شنيع شركت ميكنندتا شرف وناموسشان را حفظ كنند .
زن كشي وناموس پرستي در سرتاسر دنيا بگونه هاي مختلف رواج دارد و درميان ملل و مذاهب مختلف وحتي جوامع غربي پديده اي رايج است خشونت عليه زنان وكشتن آنان در ميان جامعه پناهندگان و مهاجرين در كشورهاي غربي بسيار درد ناك است. كشتن زنان از زنان قبايل هندي گرفته كه همراه جسد شوهران بايد بسوزندتا فاطمه شاهيندل در كشور اروپايي سويد، ودلبر خسروي قرباني مظلوم 17 ساله شهر خودمان گواه اين ادعاست. فاطمه شاهيندال كه تنها گناهش گريز از ازدواجي نا خواسته و انتخاب آ گاهانه همسر بود بدنبال تهديدات پدر از او شاكي شده تبريه شدن پدر زمينه ساز قتل و قرباني شدن فاطمه كه فعالانه عليه زن كشي كار ميكرد بدست پدر شد بي تفاوتي اشكار دادگاه به اين مسله و توجيهي كه براي قتلهاي ناموسي دارند( يعني نسبيت فرهنگي و اينكه اينگونه جنايات برانگيخته از فرهنگهاي خاص وغير اروپايي است) در واقع مجوزي براي انگونه قتل ها در سرتاسر دنياست در اسپانيا 32 درصد از زنان درسال و در امريكا هر ده روز زني توسط شوهر يا دوستش كشته ميشوند.
برخورد دوگانه و نر مش قوانين موجود در تخفيف حكم مجرمين انان را در ارتكاب جرم جري تر ميكند.
به گفته كارمن كي وانا مسئول خانه هاي امن در مناطق مرزي انگلستان كه خود يكي از فراريان از قتلهاي ناموسي است. زنان آ سياي جنوبي از جمله هند و پاكستان و بنگلادش كه درارو پا زندگي ميكنند در آنجا نيز زير بار همان فشاراخلاقي و خشونتي هستند كه در جوامع خود به آنها تحميل شده. در كشوري مثل تركيه ديده شده كه زنان ودختراني كه مورد تجاو ز نزديكان خود قرا رگرفته اند براي افشا نشدن قضيه وحفظ شرافت خانوادگي به قتل رسيده اند. در ديماه 83 شمسه الاك مورد تجاوز همسايه قرار ميگيرد ووحشيانه از طرف برادرارانش سنگسار ميشود و بعداز 8ماه اغما جان مي سپارد اين عمل ننگ آور حتي پارلمان تر كيه را وادار به عكس العمل نمود و پارلمان قتلهاي ناموسي را محكوم كرده و علي بار داش اوغلو دراين مورد گفته است كه سنتها قانون نيستند وخانواده حق ندارد به جاي قانون تصميم بگيرند. اما درانجا هم خانواده در سر نوشت زنان تاثير به سزايي دارند وآنان به شدت مورد خشونت و تجاوزقرار ميگيرند وبراحتي كشته ميشوند. بخصوص در جنوب شرقي تركيه ( زنان تحصيلكرده 75 در صد و اقشار پايين90درصد مورد خشونت قرارميگيرند واز هردومرد يكنفر زن خود را مورد آزار واذيت قرار ميدهد) جنگ هاي ضدبشري و ويرانگر نقش به سزايي در گسترش ابعاد اين فاجعه دارند بطور مثال بعد از اشغال عراق توسط امريكا ومتحدينش نه تنها سنتهاي ارتجاعي وضد زن را تغيرنداد بلكه منجر به تقويت جريانات ارتجاعي وعشيره اي شده وجو موجود براي زنان را به شدت نا امن كرده وزنان بيشتر مورد تعرص وبي حقوقي قرار ميگيرند . قتل زنان ودخترانيكه از خانواده سر پيچي ميكنند، ربودن زنان ودختراني كه تنها ازمنزل بيرون مياند و سواستفاده كثيف از انها براي خريد وفروش وشركت در باندهاي مخوفي چون باند شيخ زانا امري عادي وروزمره شده چه بسيار دختركان كم سن و سالي كه به جاي قرض فروخته شده ودر صورت اعتراض مورد اذيت وازار قرار گرفته وگاه كشته ميشوند طبق ا مار در يك نظر سنجي در عراق در 6ماه اول 1999در اينكشور 18 زن به قتل رسيده اند 57 نفر تهديد به قتل 38 نفر خودكشي 69 نفر زير انوع فشار، 6مورد، تجاوز و سه نفر نقص عضو شده اند واين سرنوشت شوم وغم انگيز هزاران زن وكودك افغاني نيز هست ناديا افغان نويسنده روشنفكر با بيرحمي توسط شوهرش كشته ميشود وصدهادختر افغاني نيز قرباني خودسوزي وقتهاي ناموسي
در ايران : به علت سكوت غمانگيز خانواده قربانيان و جلو گيري از افشانشدن اصرار خانوادگي وترس وابستگان ناراضي قر بانيان از يكطرف واعاده حيثيت مرتكبين قتل از افشا كنندگان ايسنوع جنايات امار دقيقي در دست نيست . بطور مثا ل دريك روزنامه
به 43 مورد قتل وحبس در خانه و 12 مورد رها شدن دختران د رخيابان اشاره ميكند.
منوچهر مطيعي زنش را كشته ورويش نفت ريخته واورا آتش ميزند – دركرج فاطمه شب به خانه برنميگردد وبعد از امدن به خانه كشته ميشود – در لرستان ليلا با پسر مورد علاقه اش براي اجتناب از ازدواج باپسر عمو از خانه فراركرده وبعد از دستگيري توسط برادران وپسر عمو به درختي بسته شده و او را آتش ميزنند.
مريوان:1- زينب به علت فرار با كسي وبعد از برگرداندن او توسط برا دران با ضربات چاقو به قتل ميرسد 2- فاطمه به علت اختلاق با همسر كشته ميشود3– ثريا بعد ا زكشته شدن با تبر توسط شوهر رويش اسيد هم ميريزند4-- هنار در دزلي توسط برادران به دره پرتاب ميشود5 -دلبر زن17 ساله اي كه روز دادگاهي باهمسر نا خواسته برادر سنگدلش گوش تاگوش سرش رابريد 6- مريم بعد از اذيت وازار فراوان همسرش بارها قهر كرده وبه خانه برادر ميرود واخرين بار به توصيه او تصميم به طلاق ميگيرد ولي با تهديد همسرش مبني بر ندادن فرزند به او به ناچار همراه ش به خانه برميگردد وبرادر ازشدت غضب بعداز تعقيب انهارا در جنگلهاي سرواباد گير آ ورده وهردو را ميكشد بچه بدبخت انها هم كه از ترس به كوهها پناه برده واز سرنوشتش خبري ندارم ميگويند بعدها داييش اوراپيدا كرده واز او نگهداري ميكند7. شيدا توسط شوهر معتادش بعد از كتك كاري بايك ضربه بي هوش شده و اورا آتش مي زند و در بيمارستان بعد از چند روز زجر ميميرد. عروس ششماه در ابادي گلان توسط همسرش كشته ميشود
8-صبري بعد از مخالفت خانواده با ازدواج او وشخص مورد علاقه اش بار دار ميشود با اين حال بعداز خواستگاري مجدد وفهميدن اين قضيه خانواده سنتي اش آن مرد را به قتل رسانده وليلا هم در زندان فرزندش را به دنيا مياورد بچه را به خانه سلامت ميدهند و خانواده اش بعد از آزادي به خانواده مقتول تحويلش ميدهند تا در ازاي خون پسرشان اوراكشته و از ايجاد جنگ طايفه اي وكشته شدن پسرانشان با درايت!! جلوگيري كنند و در تمام اين موارد قاتلين بعداز تحمل زندان كوتاه مدت وبا با سپردن و ثيقه اي كم آزاد ميشوند . اين فقط گوشه اي دردناك از قتلهاي ناموسي وزن كشي در شهر كوچك ما با آن طبيعت زيبا ودرياچه دل انگيز زريوارش ميباشد! سكوت غم انگيز زنان، تسليم در برابر وضعيت موجود وعدم تلاش براي خوداگاهي وتوانمندشدن حتي از طرف قشر تحصيلكرده وعدم برخورداري از حمايت قوانين ومسئولين ذيربط نيز از دلايلي است كه خيال سالار مردان را در اين مورد آسوده ميسازد.
واين تراژدي با كشتن شدن پنج زن ويك دختر بچه درجنوب تهران كه بعد از ضرب وشتم به قتل رسيدند همچنان ادامه دارد.تا زمانيكه مردان جنس اول وزنان جنس دومند و تا زمانيكه مرد صاحب جان ومال اوست وهر بلايي ميتواند سرش بياورد حتي كشتنش وتاهنگاميكه قانون با سهل انگاري و كوتاه امدن در مقابل مجرمين به نوعي براعمال آ نان صحه ميگذارد. وزن محروم از حمايت قانون وجامعه است ورسم ياساي ار تجاعي چون ريسماني دست وپايش رابسته اين داستان هولناك را پاياني نيست معضل عظيم ودرد ناك كه ريشه در فرهنگ ظالمانه و اقتدار گرايانه مردسالاري دارد .هديه شوم جامعه طبقاتي است كه زن را ضعيفه بي دفاع و متكي به مرد ميداند ود امنه اين تفكر خانواده ، نظام آموزشي، حكومت ورسانه ها، اجتماع وجامعه انساني را در برگرفته ديدگاهي نا برابر برگرفته از قدرت سياسي و خاستگاه طبقاتي افراد.كه تنها با نابودي جامعه سرمايه داري و نظام طبقاتي وايجاد جامعه اي برابر كه درآن كليه انسانها جدا از رنگ ، نژاد،مذهب ، مليت وغيره از حقوق مساوي وبرابر برخوردارباشند از بين خواهد رفت. واين ميسر نيست مگر اگاه نمو دن وتوانمند سازي زنان و مردان آگاهي انان از حق و حقوق انسانيشان به ياري انسان هاي آزاده اي كه همصدا و همگام براي برانداختن دنياي نا برابر تلاش كنند وعزم راسخ زنان براي مقابله ريشه اي با اين توحش وبر بريت.
خرداد 85
با تاسف فراوان زني 22ساله به نام ش ر همسرخ ساكن كوره موسوي به خاطر خشونت زياد از طرف همسر وفشار وتالمات روحي خودسوزي نمود وبه علت سوختگي شديد در بيمارستان در گذشت.
در اقدامي براي رهایی از رنج همراه با پشیمانی میان شعلهها دختر، نفت را بر سر و روی خود می ریزد ، تردید نمی کند و در یک لحظه کبریت می کشد، گر می گیرد و از سوزش آتش تمام وجودش مچاله می شود ، او می پندارد به این وسیله به دردها و رنجها و محرومیت خود پایان داده است. در واقع او به جای حل مشکل به حذف خود اقدام کرده، کاری که ندامت در میان شعله ها حاصل آن است اما بی حاصل چرا که گاه مشکل غیر قابل حل می نماید.(خبر گزاري مهر)
خودکشی فریادی است برای کمک که از گلوی انسانی بر میخیزد، خودکشی پیش از آن که استقبال از مرگ باشد گریز از واقعیتهای زندگی است ، خودکشی مرگ یک انسان نیست بلکه مرگ دردناک یک زندگی است ، پایان زندگی زنانی که پس از سالها صبر و انتظار در سیاهیها و تلخیهای زندگی جز خودکشی طریق دیگری را برای رهایی نمی یابند و در این میان خود سوزی زنان یکی از غم بارترین پردههای زندگی زنان است و زنانی که به این کار دست می زنند در واقع درد آورترین راه خودکشی را برگزیدهاند تا با کمک آتش مظلومیت خود را به همگان ثابت کنند .
زن اين موجود مظلوم و فيلترشده تاريخ از آن روزكه حوايش ناميدند و شريك جرم شيطان مظهر جرم و سياهي و تباهي، از آنروز كه دختران باكره را قرباني بارگاه خدايان خود ساخته كردند تا روزي كه عروسان بايست شب اول عروسيشان در بستر ارباب ميگذراندند. و از هنگامي كه به نام ناموس به تملك كامل سالار مردان درآمدند و با زنجير پوسيده و كثيف سنتها اختياردار جان و مالشان شدندتا به امروز كه قبل از به دنيا آمدن با تعيين جنسيت در نطفه خفه ميشوند و در عصر سرمايهداري و تكنولوژي پيشرفته از برده خانگي تبديل به برده جنسي شدهاند و در بازار پررونق تجارت جنسي خريد و فروش ميشوند .تا كنون مورد بدترين شكل خشونت آزار جسمي، رواني، جنسي و شكل بربريت آن يعني قتل و كشتار قرار گرفتهاند اين گفتار صداي زنان كردستان و غرب كشوراست. صداي زنان در آتش سوخته و با تبر قطعه قطعه شده. س را شخصي كثيف ميربايد و بعداز سوء استفاده جنسي، توسط خانواده خفه ميشود. ميدانيد برسر اين جنايتكاران چه ميايد به خاطر دفاع از ناموس آزاد ميشوند. شيخ را خانواده دختر ملبس به لباس زنانه در ده، خانه به خانه بردند تا مايه عبرت شود. خيلي تلخه كه مجرمي كثيف را با لباس زنان تنبيه كنند توهين به شعور و شرافت نسل انساني و نيمي از جمعيت آن يعني زنان. ميدانيد او را چكار كردند؟ هيچ بعداز چند روز چون غير از تجاوز كاري انجام نداده بود .؟!! آزاد شد و در محفلهاي شبانه با دراويشش حال ميكند. و سحر 12ساله كه در فقر مفرط در آرزوي داشتن يك سي دي 30 دلاري خود و مادرش را به آتش ميكشد و جسم نحيفش را همراه آرزوهايش به خاك مي سپارد.
اينها واقعيات زندگي زنان در ايران و بخصوص كردستان و غرب كشور است در بيمارستانهاي اين شهرها هر روز شاهد جنازه قربانيان قتلهاي ناموسي و خود سوزي و فرياد جگر سوز زنان و دختران سوخته و رنجوري به گوش ميرسد كه در حصاري تنگ و خاموش با چهره و بدن مچاله شده و غير قابل تشخيص مرگ را لحظه شماري ميكنند. قربانياني كه از ابتداييترين حقوق خود يعني دوست داشتن و انتخاب همسر محرومند و گاه به عقد كساني در ميايند كه از پدرشان مسنترند. و بايد چند بچه قد و نيم قد او را با دستان كوچكشان تر و خشك كنند. از حق طلاق، نگهداري فرزند، كار كردن بيرون از خانه و مسافرت بي بهرهاند در ديه وارث و شهادت نصف مرد كه چه عرض كنم يك چهارم سهم دارند. براحتي شلاق ميخورند، سنگسار و اعدام ميشوند و قانون مجوز براي كشتنشان صادر ميكند به جرم ارتباط نامشروع. اما مرد با همان ارتباط مثل شيخ ما بعداز چند روز آزاد ميشود . زن به زن ميشوند و تا روز مرگ بايد بسوزند و بسازند مگر اينكه هم عروسشان نيز طلاق بگيرد. و اگر به سختي مو فق به گرفتن طلاق شوند مورد نفرت و سرزنش خانواده و جامعه هستند. و اگر براي تعرض عليه وضعيت موجود از خانه بيرون بزنند يا كشته ميشوند و يا بيكار و بي پناه و بي خانمان دركوچه پس كوچههاي شهرهاي بزرگ به تن فروشي و اعتياد رو مياورند يا اينكه جذب باندهاي قاچاق انسان شده و خريد و فروش ميشوند و عاقبت نيز چارهايي جز خودكشي و يا يخ زدن در يك گوشه شهر درشبي سرد و زمستاني ندارند. اين ليست ناقص و بسيار كمي از قربانيان زن كشي است. همانطور كه فاطمه شاهيندال و كبري رحمانپور،ناديا افغان وصفيه عمه جان هستد. زنان سوخته فريادي هستد عليه خشونت وتحقير موجودكه عادي شده خشونتي كه يك پديده اجتماعي است نه ژنتيك . زنان زندگي را دوست دارند و ميخواهند در صلح و صفا و بدون هيچ تبعيضي برابر با ساير انسانها شعله زندگي را بيفروزند نه آتش مرگ را . اما اين دردها را آيا درماني هست ؟آيا ميشود روزي كه ما در هيچ نقطه دنيا ديگر با پديده زن كشي و خودكشي مواجه نباشيم؟ و ديگر در آمار نخوانيم هندوستان پايتخت خودكشي زنان در جهان، ايلام در غرب ايران و مريوان در كردستان و ديگر در عراق و افغانستان و ساير كشورهاي جنگزده و سنتي شاهد زن كشي نباشيم اطمينان دارم كه اگر:
1- قوانين تبعيض آميز تغيير كند و زنان شرايط قانوني برابر با مردان داشته باشند.
2-قتل و كشتار زنان تحت هر نام و اتهامي ممنوع شود.
3- عاملان كشتار زنان و تجاوزگران به مجازات برسند.
4- نيازهاي اقتصادي تامين و امكانات شغلي و رفاهي و بيمه براي زنان ايجاد شود.
5- خانهها و مراكز امن براي پناه دادن زنان به جان آمده و كساني كه در خطر نابودي هستند ايجاد شود.
6- مراكز مشاوره رايگان براي زنان تحت ستم و به ستوه آمده براي امكان حل معضلات وجود داشته باشد.
وخلاصه اگر تمام انسانها در شرايطي يكسان وبرابر بدون هيچ نوع تبعيض طبقاتي ،جنسي،مذهبي،قومي و قبيلهاي زندگي كنند نه جنگي در كار خواهد بود نه خشونت و كشتاري نه خود سوزي و زنكشي خواهيم داشت نه زنان و كودكان خياباني و معتاد نه ارازل و اوباش و نه 40 ميليون كودك بي هويت در سرتا سر دنيا
اسامي قتلهاي ناموسي و خودسوزيها در منطقه مريوان از 83 تا كنون كه من خبر دارم:
1-م - ه 20ساله به دليل فقر مالي و فشار رواني ناشي از كارو مسئوليت اداره خانواده با 95% سوختگي .
2-پ م 27ساله داراي يك فرزند چهارساله به دليل مريضي و ختلاف خانوادگي.
3-م ك داراي 3 فرزند و تعلق گرفتن ؛ آنان به پدر بعداز طلاق.
4-ف 17ساله اهل روستاي كاني دينار براثر اذيت و آزار خانواده شوهر و كتك خوردن در حضور جمع.
5-ثه ز21ساله داراي يك فرزند با 80/درصد سوختگي به علت فقرمالي .
6-س13 ساله فقر مالي دخترك يتيمي كه تنها نان آور شان پسر خانواده با 14 سال سن بوده.
7- ش 14 ساله اهل روستاي كاني دينار فشار نامادري.
8-س ت داراي 2 فرزند 5ساله و يك ماهه به دليل اختلاف با همسر.
9-ص ت اهل روستاي گليه با 95درصد سوختگي علت نامعلوم.
10-س ش اهل روستاي هويه اختلاف خانوادگي.
11-ام ش اهل روستاي باشماخ نامعلوم.
14-گ م و.ن قادري و س ك از دزلي فشار خانوادگي.
18-س ب از روستاي نژمار به علت اذيت و آزار و زنداني شدن در خانه از طرف عمو و زن عمو.
19-ش- ا فرار از ازدواج اجباري و زورگويي پدر.
20-چ- فرزند م از آبادي دگاگا به خاطر ارتباط تلفني با دوست پسرش و كتكهاي پدرش در اين مورد.
21-پ- قادري 20ساله كه حامله بوده و يكسال بيشتر از ازدواجش نميگذشته و اذيت و آزار شوهر.
22-ن- ا 16ساله به خاطر اختلافات شديد خانوادگي و بي بند و باري پدر.
23 س- ن 17ساله دانش آموز و80%سوختگي علت نا معلوم.
24-س 18ساله همسر كارگري به نام حميد به علت كمبود مالي.
تمام اين مورد با درصد بالاي 50 منجر به مرگ شده.
26 ش ع، سروه ج ،گ خ ، ث- بادرود، ن ا، م ق، م رشيدي ف عثماني وم ح و ش خ نيز از بيمارستان ترخيص و جان به در بردهاند.
27-م- ع ازمريوان 17ساله كه خود را حلق آويز كرد و ام زني 50ساله از روستاي سيف كه به علت بي توجهي و عدم نگهداريش خود را حلق آويز نمود.
28 –آ- ش 25 ساله 84درصد سوختگي
28- اسامي كشته شدگان به دست پدر شوهر يا برادر:
ا- ز-ي اهل ابادي كه بعداز فرار از خانه شوهر بعداز چهارماه و برگشتن به خانه بدست پدر و برادر با ضربات چاقو كشته شد.
2-د- 17ساله به اتهامي واهي اهل روستاي برقلعه بدست برادر سر بريده شد.
3-ث- داراي 4فرزند به اتهام رابطه نامشروع بدست شوهر با تبركشته شد و سپس روي جسدش را نيز اسيد ريخت.
5- ش- همسر ج كه شوهر معتادش بعداز بيهوشي او را آتش زد.
7-خ- همسر م اهل روستاي كاكلي آباد كه توسط شوهر دست و پايش ميشكند سپس كشته شده و جسدش آتش زده ميشود.
8 –ه- از دزلي كه به علت ارتباط و دوستي با پسري توسط برادران از كوه پرت ميشود.
9- ف -اهل روستاي گله كه متوجه ارتباط همسرش با زني فاميل شده و بعداز اعتراض با چاقو توسط شوهر كشته ميشود.
10- پ- اهل نگل و ساكن مريوان به خاطر بدگماني همسر شكنجه و كشته شد.
11= ز- اهل روستاي بسام كه در جلو چشمان فرزند دو سالهاش توسط شوهرش خفه شد.
12- س د اهل روستاي نژمار بعد از تجاوز توسط شخصي كثيف ورذل به دست پدرش خفه شد
براساس تحقيق كارشناسات خانم مينا ارشاد و ميترا خاقاني بالاترين ميزان خودكشي ازمجموع 174 مورد مربوط به سنين 20 تا29 سال وسپس 10تا ا9 سال ميباشد و98درصد ازخودكشيهاي منجر به مرگ خودسوزي است كه 92درصد زنان متاهل هستند. بالاترين ميزان خود سوزي مربوط به ايلام با 400مورد خودسوزي دريكسال كه 300 نفر زن وبعداز آن استان كردستان با بالاترين ميزان خودكشي سنندج مردان ومريوان وكامياران وسقز نيز زنان بالاترين ميزان خودسوزي را داشته اند .
پاييز 85 پروين
با چند ضربه سنگين به در آهني بندوصدايسر كار محمدي كه دادميزد :چاد را تونو سرتون كنييد يكي از مسئولين بند هول هولكي پريد تو وگفت مرد داره مياد چادراتونوسرتون كنيد وخودتونوخوب بپوشونيد. خودمونوعين دلمه لاي چادر پيچيديم وروآ مونوسفت گرفتيم كه ازگزند چشم نامحرم د ر امان باشيم .سركار اومد تو هوا خوري وبراي چند لحظه سكوتي سنگين ودلهره آور برفضاي سرد وملال آور بند مستولي شد يكي از ش پرسيد سر كا ر كا ري داشتيد؟سركار مكثي كرد ونگاهش روي گيتي خيره ماند وگفت : تو آزاد شدي وسايلتو جمع كن وهمراهم بيا . همه نگاهها بي آختيار متوجه گيتي شد وبا ديدن حالش نيم لبخندمن كه ميرفت تبديل به خنده شادي بشه رولبام خشكيد.گيتي كه درگو شه اي از حيا ط چاي ميخورد باشنيدن حرفاي سركار يك لحظه خشكش زد.ليوان ازدستش افتاد زمين وخرد شد. رنگش مثل گچ سفيد شد وبا وحشت به ديوار تكيه داد. مثل بيد ميلرزيد انگار باورش نميشد به او ميگند. گيج ومنگ بود با صداي تبريك هم بنديهاش به ناگاه سيلاب اشك بود كه برپهناي صورتش جاري شد با التماس رو به سركار محمدي كرد وبا گريه وناباوري گفت: من؟ من آزاد شدم؟ اما آ خه كجا برم؟ منكه جايي را ندارم كه برم بايد دوباره ول بشم تو خيابون؟ بايد گوشه پارك بخوابم؟ به خدا خسته شدم، خسته از اينكه اين تن دردمند را هر لحظه در اختيار كسي بزارم ديگه ازبوي تعفن خودم وتما م مشتريام عق ام ميگيره حالم بهم ميخوره،اي خدا تا كي بايد عذاب بكشم؟ سر كا ر تو كه خوبي، توكه مهربوني، اين مدت در حقم برادري كردي، خواهش ميكنم بذار به پات بيفتم وخم شد كه پاهاشو ببوسه اما سركارمحمدي اجازه نداد وگيتي ادامه داد: خواهش ميكنم برادري را در حقم تمام كن برو،برو ازشون بخواه آزادم نكنند ،نميخوام آزادبشم ،بذارند بمونم ودستشويها را بشورم، همه بند و هوا خوري را هرروز تميز ميكنم، پول نميخوام، يك وعده بيشتر غذا هم نميخورم، فقط بذاريد اينجا بمونم وشب بدون دلهره سرموزمين بزارم ، رحم كنيد. اينجا بين هم جنسام هستم كسي به جسمم كاري نداره ترا خدا سركار التماس ميكنم.جان بچه هات، جان هركس كه دوست داري اينجا بهشت منه. سركار افسرده وبا تاسف گفت اما نه از دست من ونه هيچ كس ديگه كاري ساخته نيست. بينوا توزن خوب وبد بختي هستي اما دوران محكوميتت تمام شده بود وبايد بروي . در تمام مدتي كه چند تكه لباس مندرسش را جمع ميكرد آنقدر گريه كرد كه بي اختيار همه را به گريه انداخت. نميدانستيم چطور تسلايش بديم حرفي براي گفتن نداشتيم با آن گذشته اندوهبار وآينده سياه وسردتر ازظلمت شبهاي زمستان... وقتي داشت از در بيرون ميرفت برگشت وبا نگاهي آنچنان پر از حسرت واندوه نگاهمان كرد كه من تاب نياوردم وبه دنج ترين تخت بند پناه بردم وهاي هاي گريستم. يكي از بچه هاي خودمان تعريف ميكرد: يكي ازاون خانم رييسهاي كثيف در آخرين لحظه شماره تلفني به گيتي دادو گفت بگير، اينجا كار براي توهميشه هست برو به سلامت..و گيتي رفت ودر دنياي بيرحم نا عدالتيها گم شد. يادم به گذشته تلخش افتاد كه چند وقت پيش برام تعريف كرد گاهي هوا خوري كه ميرفتيم من ميرفتم تو نخ زندانيهاي عادي، اول از آنها دوري ميكردم گاهي ازشون ميترسيدم واز بعضي هاشون چندشم ميشد. اما صورت مهربان واندوهبار گيتي ورفتار متفاوتش با ان قد كوتاه وتپلي كه داشت كم كم توجهم را جلب كرد وگاهي پاي حرفاش مي نشستم. يكي از شبهاكه دلم بدجوري گرفته بود ودرگوشهاي از حياط به زيبايي آسمان كه غرق ستاره بود دل سپرده بودم اومد و كنارم نشست ساكت وخموش ازش خواستم از زندگيش برام بگه. با د ريغ وحسرت گفت زندگي نه، بگو لجن زار، جهنم، نكبت وبدبختي. ازكجا شروع كنم ؟دهسالم بود كه پدرم مرا به شهر برد وشدم كلفت خانه ارباب، در يازده سالگي پسر ارباب بهم تجاوز كرد ووقتي فهميدند هر چه التماس كردم كه من بيگناهم گوش نكردند ومثل سگ از خونه بيرونم كردند .هنوز دوازده سالم نشده بود دخترم به دنيا آمد ويلان وسرگردان وبي پول آواره شدم . خانم دكتر ي وضعيتم را فهميد وچون بچه دار نميشد دخترم را به فرزندي پذيرفت به شرطي كه هيچوقت قضيه را لو ندم. دخترم، پاره تنم را به خانم دكتر دادم وبعدشم معلومه مثل تمام زنان بي لانه وكاشانه وبي پناه مجبور به تن فروشي شدم، چاره ديگري نداشتم بعداز
آن رسوايي نه خانواده ام مرا پذيرفتند ونه جايي بهم كار دادند وكسي هم حاضر به ازدواج با من نشد وشدم اين كاره .دخترم را گاهي بدون اينكه خودم را معرفي كنم تو مطب ميديدم، الهي قربونش برم براي خودش خانمي شده. وبا گريه ادامه داد: دارم در حسرت يكبار بغل كردن وبوسيدنش ميسوزم اما نميخوام اينده شو خراب كنم، حق ندارم مگه نه ؟ ومن با بغضي كه داشت خفه ام ميكرد گفتم آره حق داري. ميگفت سالها ان كار را ادامه دادم ولي هربار كه سر قرار ميرفتم صد بار ميمردم وزنده ميشدم ومرگمو ازخدا ميخواستم اما انگار خدا هم مرا ازياد برده بود.سي و پنج سالمه وبيست و دوساله تو لجن زندگي ميكنم .ميدونم يك روز هم جسد يخ زده ام را توهمين لجن زار پيدا ميكنند وشهرداري گوشه ايي چالم ميكنه اما اگر كسي دلش بسوزه وبه جسدم نگاه كنه انتظار رو توچشمام ميخونه كه به نقطه اي براي ديدن دختر عزيزم متنظرانه خيره شدن . سالها از اون شب ميگذره وهزاران گيتي بار سنگين خفت وننگ را چه حقيرانه بر دوش ميكشند واز خود ميپرسند :كيست ياريم دهد تا از اين منجلاب رهايي يابم كجاست آنروزهاي خوب وزيبايي كه لبخند را برلبان پژمرده ام بياورد؟ كجاست؟كجاس...ت؟
پروين.آبانماه 85